تبليغاتX
جانب آبی

 

این آدمکهای دروغ دشمن ما               عمریست دشمن با شعور هر نگاهند

با آنکه می دانند مثل یک لجنزار                   لبریز هر احساس پست و هر گناهند

.....

ما را جدا کردند از هم آدمکها              من را به این سوی بد دنیا رساندند

روح تو را با یاد من بیگانه کردند        از بخلشان ما را به خاکستر نشاندند......

لیلی

 

***

در نگاهت نگاه شیوایت; که پریشان آدمکها بود

عصمتی بی کرانه را دیدم که به زندان آدمکها بود

آه ، ای همقطار رویای ، ما که از چشمه پاکتر بودیم

پس چرا باز توی دلهامان ترس بهتان آدمکها بود؟

خوب می دیدی و برای من پرده در پرده فاش می کردی:

صحنه ای را که زندگی در آن کارگردان آدمکها بود

دیشب از دست این عروسکها سر نهادم به کهکشان اما

باورت می شود که آنجا هم دیدم از آن آدمکها بود!

در دیاری که سایه های بخیل طردمان می کنند شک دارم

بتوان عمر خوشگواری را بی تو مهمان آدمکها بود

عشق ما را اگر چه پنجره ها سنگسار نگاه خود کردند

خوب شد ! حرفهای ساده ی ماآتش جان آدمکها بود

عمر خود را به گردش تاریخ وانهادیم و عاقبت دیدیم

خط به خط یرگهای این تقویم قصه ی نان آدمکها بود

ما که تقدیر را پذیرفتیم گرچه شک مکرری می گفت:

آنچه او هم در آستینش داشت دست پنهان آدمکها بود.

                                                                             جبار گنجی

خیلی وقتها که به گذشته بر می گردم ، میبینم که لحظه های زیادی بوده که میشد یکجور دیگر تصمیم گرفت و از آن به بعدش زندگی یک پلان کاملا متفاوت با امروز میشد.

 

+ نوشته شده توسط لیلی در سه شنبه 3 اردیبهشت1387 و ساعت 22:40 |

از انتظار گیج آخر اسفند...

سه شنبه های لبریز از لذتی نا مفهوم

کاغذ های آغشته به شعر

ترانه های کال

برآمده از بلوغ نارس شش جوان

بر روی علفهای خیس پارک

سنت احمقانه ی گیر دادن

" آقا چه نسبتی داری با.....؟"

شاعرم به خدا

این ورق ننوشته ها را ببین

شعرهای توی ذهنم هستند...

باور کنید

نسبتمان به روزگار حافظ و سعدیست آقا...!

***

اسفند به آب می ریزی

حالا سالهاست

حافظ و سعدی مرده اند

و تو

پله های اماکن را بالا و پایین می روی!

+ نوشته شده توسط لیلی در پنجشنبه 23 اسفند1386 و ساعت 23:16 |

یه سارافون زرشکی اسموک دوزی شده بود که منجوق های طلایی رنگ رو اسموک هاش دوخته بود و جلوش یه خرس تیکه دوزی شده آماده چسبیده بود که بهت لبخند می زد. هر وقت می خواستم خیلی به خودم برسم می رفتم سر کمد لباسها و اونو با یه دونه بلوز سفید می پوشیدم و می رفتم بین بچه ها یا خونه فامیل و پزش رو می دادم.

یه کم بزرگتر که شدم یه مانتو مشکی بود که مامان اونو با بهترین پارچه پشمی کارخونه مقدم دوخته بود یه مانتو مشکی که از کمر چین می خورد و یه کمربند از جنس خودش دور کمر داشت با یک سگک مشکی . نمی دونم چرا هر وقت می پوشیدمش احساس خاصی بهم دست می داد . احساس می کردم از بقیه آدمای تو خیابون یه سر و گردن بالاترم.

چند سال بعد یه مانتوی مشکی ه دیگه که ایندفعه آماده خریده بودم و تا قوزک پاهام می اومد همین حس رو بهم می داد.

تو دبیرستان / کفش سفید رنگ اگنس که شاید گرونترین کفشی بود که تا اونروز دیده بودم و هنوز دلم میخواد یه جفت دیگه مثل اونو داشته باشم بهترین چیزی بود که داشتم و باهاش از بقیه یه سرو گردن بالاتر بودم ....

بزرگ که شدم و رفتم دانشگاه دیگه اونقدر لباسهای رنگارنگ و مدل به مدل دیدم و خریدم و دوختم که تعلق خاطرهام از دست رفت . .

حالا که آدم بزرگ شدم و دستم هم به دهنم می رسه بیشر از همیشه فراریم از.....

خیلی وقته دنبال یه لباسی می گردم که بتونم باهاش احساسات عریانم رو بپوشونم / احساساتی که تو اوج بلند شدنم منو می زنه زمین و هیچ لباسی اندازه ی تنش نمی شه....

 

+ نوشته شده توسط لیلی در چهارشنبه 15 اسفند1386 و ساعت 12:18 |


امروز تولد من شروع شده!

 

اما خودم یادم رفته!

غریبه ای که در آینه به تو لبخند میزند و چقدر احساس غربت می کنی با او

چقدر زود می گذزرد

 

دو سه قدم مانده به مرز سی سالگی، حاصل چیست؟ کمال نپخته ای که فرصتی برای بارور کردنش نیست.

کوله ای لبریز از آرزوهای نرسیده که به زیباییشان دلخوشیو می دانی که شاید نه هیچوقت فرصت کنی دوباره دنبالشان بگردی و نه شاید دگر به آنها برسی....

امروز هم تمام می شود و تو دویدن دیگری را شروع می کنی تا دوباره عقربه تاریخ به امروز برسد .. یک نوشته دیگر یک سال دیگر ....

نگاه کن .. تو هیچگاه پیش نرفتی - تو فرو رفتی...

پ.ن : لعنت .....

 

+ نوشته شده توسط لیلی در دوشنبه 29 بهمن1386 و ساعت 15:15 |
به یک نفر آدم قلدر برای گرفتن یک دیوانه روانی زنجیری نیاز فوری داریم!!!
+ نوشته شده توسط لیلی در سه شنبه 16 بهمن1386 و ساعت 0:40 |
هنوز مرا میخواهی...

دروغ نگو!

از چشمهایت می فهمم

که آدم نشده ای!!

+ نوشته شده توسط لیلی در جمعه 5 بهمن1386 و ساعت 11:42 |
واییی یعنی من ۳ ماهه هیچی اینجا ننوشتم؟

بگذارید به حساب درگیر بودنم با کار و زندگی

ای همه کسانی که نامید برگشتید

مرا ببخشایید

بر شرم بی تفاوت یک تصویر.....!

ولی تو این مدت اتفاقای زیادی افتاده

مثل  پیدا شدن آقای همسر توسط عموی وسطی!

شلوغ شدن سر ما توی کارگاه

بیرون اومدن آقای همسر از کار سابق و چسبیدن به کار دکوراسیون داخلی

و چند تا قرار داد درست درمون

بدتر از همه اش هم کار دادگاهی کردن یکی از مشتریهای بی انصاف نمک به حروم ما به اسم آقای حسین عندلیب ساکن سمنان کارمند باز نشسته و  بانک صادرات.

الهی حرومش باشه

آره یکی از دلایل عمده دیر آمدنم همین آقای دزد بود با اعصابی که از من و حمید خورد کرده و فعلا پول ما رو خورده تا دادگاه چی حکم کنه!

الانم یه جورایی رژیم دارم

امروزم رفتم یک ست ورزشی خریدم که خیلی خوشگلا

--------

راستی بچه های کمپین هم خیلی اذیت کردن / جلوه هم ۱ ماهی انداختن اوین. / دیروز از V]ؤ  شنیدم به قید ضمانت آزاد شده

فمینیست های عزیز چه می کنند؟

 

+ نوشته شده توسط لیلی در جمعه 14 دی1386 و ساعت 23:57 |
 

فعلا بخشی از جک های روز که توسط احمدی نژاد در دانشگاه کلمبیا اظهار شده رو داشته باشید و مثل من یه کم حرص بخورید تا بعد من یه جیزی واسه به روز کردن پیدا کنم!!!!

 

حقوق زنان

از رييس جمهوري سوال شد، زنان ايران حقوق اوليه بشر را ندارند و دولت شما تنبيه هاي سخت عليه همجنس بازان دارد چرا اين كارها را انجام مي دهيد؟ و چرا در ايران اعدام وجود دارد؟

رييس جمهوري پاسخ داد، آزادي در ايران آزادي حقيقي است، مردم ايران آزاد هستند و زنان در ايران بالاترين سطح آزادي را دارند، ما دو معاون رييس جمهور زن داريم . احمدي نژاد افزود، در سطوح بالاي تخصصي در مجلس و دولت و در دانشگاه ها زنان حضور دارند .در زمينه بيوتكنولوژي و ساير زمينه هاي فنآوري، صدها زن دانشمند فعالانه كار مي كنند . " اين درست نيست كه وقتي كه يك دولت با دولت ديگر مخالف باشد يك سري دروغ را منتشر كند تا واقعيت را طور ديگري نشان دهد . ملت ما آزاد است، بالاترين سطح شركتكننده را در انتخابات دارند .80 تا 90 درصد در انتخابات شركت مي كنند كه نيمي از آنان زن هستند، چگونه شما مي گوييد كه زنان ما آزاد نيستند، آيا اين تمامي واقعيت است؟

همجنس بازان

از رييس جمهوري سوال شد، آقاي رييس جمهور سوال درباره همجنس بازان و زنان بود . رييس جمهوري پاسخ داد، ما در كشورمان مانند كشور شما همجنسباز نداريم (خنده حضار) در كشور ما همجنس باز وجود ندارد (اعتراض حضار) اين پديده در ايران وجود ندارد .چه كسي به شما گفته كه وجود دارد؟

مسایل زنان

وي افزود، درمورد زنان شايد فكر مي كنيد كه زن بودن يك جرم است .خير زن بودن يك جرم نيست، زنان بهترين مخلوقات خداوند هستند، آنان مظهر مهرباني و زيبايي هستند كه خداوند به آنان داده ، آنان در ايران مورد احترام هستند . احمدي نژاد گفت، در ايران هر خانواده ايراني كه صاحب دختر مي شود، 10 برابر خوشحالتر از اين مي شود كه صاحب پسر شود .زنان درايران بيش از مردان مورد احترام هستند . رييس جمهوري افزود، آنان از بسياري از مسووليتهاي قانوني كه به دوش مردان است معاف هستند .آنان مادران آينده هستند، در فرهنگ ايراني مردان، پسران و دختران هميشه بر دست مادرانشان بوسه مي زنند كه نشان از احترام آنان براي زنان است و ما به اين فرهنگ افتخار مي كنيم.

اینم یه بخش از اظهارات رئیس دانشگاه کلمبیا

اين گفته و اظهارات تحريك آميزي كه شما ظرف دو سال گذشته داشته ايد و سال 2005 كه خواهان محو اسرائيل از نقشه جهان شديد، در حالي صورت مي گيرد كه كلمبيا 800 استاد و مدرس در اسرائيل دارد و اين دانشگاه رابطه عميق با موسسات آنجا دارد... آيا شما قصد داريد ما را هم از نقشه جهان محو كنيد؟ ... چرا به سازمانهاي تروريستي كمك مي كنيد و قصد داريد دولت لبنان را بي ثبات كنيد؟
باتوجه به اظهارات ديويد پترائوس مبني بر دخالت ايران در عراق و جنگ غيرمستقيم با آمريكا، آيا مي توانيد بگوييد كه چرا ايران با تجهيز شبه نظاميان با آمريكا مي جنگد؟ ايران جامعه بين الملل را در مورد غني سازي اورانيوم نفي كرده و چرا احمدي نژاد مردم ايران را در معرض تحريمهاي اقتصادي قرار داده است . شك دارم كه شما شجاعت ذهني پاسخ دادن به اين سوالات را داشته باشيد ولي فرار از پاسخ دادن به آنها هم براي ما با معني است . انتظار دارم كه شما طرز فكر فناتيكي را نشان بدهيد كه با گفتار و رفتار شما تطابق دارد. كارشناسان كشور شما گفته اند كه اين تنها منجر به تضعيف موضع شما در ايران مي شود . يك سال قبل به من گفتند كه سخنان مضحك و متجاوزانه شما در شوراي روابط خارجي آمريكا آنقدر مايه خجالت ايرانيان شد كه حزب شما انتخابات شوراي شهر را از دست داد،آيا اين هم منجر به همين نتيجه خواهد شد؟
بولينجر بي ادبانه ادامه داد: من تنها يك استاد هستم كه رئيس دانشگاه است امروز از همه جهان متمدن مي شنوم كه از نظرات شما تنفر خود را اعلام مي كنند . رييس دانشگاه كلمبيا در پايان گفت كه اي كاش از اين بهتر مي توانستم اين كار( اعلام تنفر )را انجام دهم . اين گفته و اظهارات تحريك آميزي كه شما ظرف دو سال گذشته داشته ايد و سال 2005 كه خواهان محو اسرائيل از نقشه جهان شديد، در حالي صورت مي گيرد كه كلمبيا 800 استاد و مدرس در اسرائيل دارد و اين دانشگاه رابطه عميق با موسسات آنجا دارد... آيا شما قصد داريد ما را هم از نقشه جهان محو كنيد؟ ... چرا به سازمانهاي تروريستي كمك مي كنيد و قصد داريد دولت لبنان را بي ثبات كنيد؟
باتوجه به اظهارات ديويد پترائوس مبني بر دخالت ايران در عراق و جنگ غيرمستقيم با آمريكا، آيا مي توانيد بگوييد كه چرا ايران با تجهيز شبه نظاميان با آمريكا مي جنگد؟ ايران جامعه بين الملل را در مورد غني سازي اورانيوم نفي كرده و چرا احمدي نژاد مردم ايران را در معرض تحريمهاي اقتصادي قرار داده است . شك دارم كه شما شجاعت ذهني پاسخ دادن به اين سوالات را داشته باشيد ولي فرار از پاسخ دادن به آنها هم براي ما با معني است . انتظار دارم كه شما طرز فكر فناتيكي را نشان بدهيد كه با گفتار و رفتار شما تطابق دارد. كارشناسان كشور شما گفته اند كه اين تنها منجر به تضعيف موضع شما در ايران مي شود . يك سال قبل به من گفتند كه سخنان مضحك و متجاوزانه شما در شوراي روابط خارجي آمريكا آنقدر مايه خجالت ايرانيان شد كه حزب شما انتخابات شوراي شهر را از دست داد،آيا اين هم منجر به همين نتيجه خواهد شد؟
بولينجر بي ادبانه ادامه داد: من تنها يك استاد هستم كه رئيس دانشگاه است امروز از همه جهان متمدن مي شنوم كه از نظرات شما تنفر خود را اعلام مي كنند . رييس دانشگاه كلمبيا در پايان گفت كه اي كاش از اين بهتر مي توانستم اين كار( اعلام تنفر )را انجام دهم .

 

+ نوشته شده توسط لیلی در سه شنبه 10 مهر1386 و ساعت 19:10 |
چقدر باید پرداخت؟

چقدر برای رشد این....

خیلی سخته / خیلی

اینکه برای اثبات خودت توی جامعه نیاز به تلاش مضاعفی داشته باشی تنها به دلیل اینکه زنی

خیلی وقتها باورم نمی شه / چون من اکثر مواقع فراموش می کنم که زن هستم و زن بودنم شرایط خاصی را ایجاد می کند که نمیتونم اونی باشم که می خوام:

به کارگاه که رسیدم تلفن زنگ زد:

حمید بود

سلام عزیزم

سلام

- لیلی جان ُ امروز زیاد به اکبر ( سرپرست کارگاه ) گیر نده

تعجب کردم / یعنی چه؟

حالا بعدا بهت می گم

-نه / همین الان بگو

حمید من منی کرد و گفت

- چند دقیقه پیش اکبر زنگ زد شاکی بود / گفت خانومت فکر می کنه من برده شم! 

- واه / یعنی چه حمید من نمی فهمم

- منم براش توضیح دادم بهش گفتم مدیر عامل شرکت تویی ولی اون گفت من خانوم خودمم نمی تونم تحمل کنم!!!!!!!!!!................

یاد برخورد اکبر افتادم وقتی همسرش بهش زنگ می زد انگار با یک آدم نفهم و بدبخت صحبت می کرد. یاد خودم افتادم که چقدر به اکبر محبت کرده بودم یاد اینکه باعث شده بودم با بالاترین حقوق بیاد تو کارگاه ....  یاد اینکه هیچوقت دلم نمی اومد بهش دستور بدم / فکر می کردم گناه داره.....................

*********

داشتم با سهیلی- شریکمون -که رئیس بانکه با هیجان از سود چند ماه اخیر صحبت می کردم دیدم من من می کنه - گفت : شاید من سهمم رو واگذار کنم

چشمهام گرد شد : ا چرا حالا که به سود رسیدیم؟

شروع کرد به طفره رفتن

با جدیت گفتم : مساله چیه؟ من باید بدونم مشکلی پیش اومده؟

گفت : نه مشکل خاصی نیست / فقط می دونی - حرف مردم و ...

تا ته حرفاشو فهمیدم / یکی به خانمش هشدار داده بود!!!!

از زنی که شوهر داره ترسونده بودش !! از منی که عاشق شوهرم هستم و همه دنیا می دونند // از منی که صد تا پله با سهیلی تفاوت جایگاه دارم / از منی که جای بچه اونم....

به نظر شما ها چقدر باید پرداخت؟

+ نوشته شده توسط لیلی در جمعه 22 تیر1386 و ساعت 22:34 |
از اینهمه علامت تعجب

که از چشمهایم به زمین می ریزد

و این همه ستاره

که دور سرم می چرخد

نفهمیده ای که عاشقت شده ام؟.....

***

.پرواز

افسانه ای بود

که بلند ترین شاخه ی درخت

در گوش سیمانی کوچه

تعریف کرد

****

منو ببخشید اگر چند وقتیه که خیلی تنبلم و از آپ کردن غافل

سرم یه کمی شلوغه ُ همین!

 

راستی خیلی از دوستان خوبم ژست قبلی منو جدی گرفتن و فکر کردند من مریضم!

بازم از احوالپرسی همه اونایی که تو کامنتا یا تلفنی سراغم رو گرفتند ممنون!!

سعی می کنم تنبلی رو کنار بذارم / و البته من به وبلاگ همه سر می زنم / فقط وقت نظر دادن رو نداشتم / شرمنده

 

 

+ نوشته شده توسط لیلی در شنبه 19 خرداد1386 و ساعت 2:46 |